من نواختن بلد نیستم اما دلم یه ساز دهنی میخواد
آدمهای اطرافم پراز حیله ونیرنگن
من ازشون خسته م
دلم یه ساز دهنی میخواد
برم توی پارک کنار دوستم کنار کلبه ی بنفش زیر سایه ی سپیدارها بنوازم
من نواختن بلد نیستم اما مهم نیست
دلم آرامش میخواد
دلم یک اتاق پر از سکوت میخواد
من باشم ومن ومن
دلم یه ساز دهنی میخواد تا آرزوهایم رو باهاش بنوازم
آرزوهایی که گاهی سهم دیگران می شود وگاهی بر آورده نمیشن ، تصمیم گرفتن
با من به قبرم بیان شاید اونجا من تنها نباشم .
اینها مهم نیست دیگه
فقط
دلم یه ساز دهنی میخواد
من نواختن بلد نیستم
اما باهاش برای خدا می نوازم
حتما خدا منو درک میکنه
اره دلم یه ساز دهنی میخواد .
برچسب:
نویسنده: طاها طباطبایی