داشتم از پنجره اتاقم بیرون رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به اون دوتا ...بیشعورها ...اصلا روم نمیشه بگم، بعضی وقتا هم تو کوچه میبینمشون خجالت که نمیکشن هر کاری دوس دارن تو خیابون انجام میدن. .یه رو زکه از تو کوچه رد می شدم دیدمشون آروم از کنارشون رد شدم البته یکییشون زیر چشمی نگام می کرد، می خواستم بر گردم بترسونمشون اما با خودم گفتم ولشون کن گربه ن دیگه عقل ندارن؛ که تو خیابون جای این کارا نیست . امروزم از اون روزای گربه ای بود.دیشب لای پنجره آشپز خونه باز بوده یه گربه توری پشت پنجره رو پاره کرده بود و اومده بودداخل و واسه خودش جشن گرفته بود .صب دیدیم که آشپز خونه چقد بهم ریخته ست سطل آشغالی ریخته بود روی زمین و آشغالا پخش وپلا ...از صب شروع کردیم آشپزخونه رو گربه تکونی .شستن تمام ظرف وظروف با وایتکسو و دور ریختن یه سری چیزا . چیزی که تو شهر ما زیاده گربه ست .اونم از اون تپل هاش . بعضی هاشونم خوشگلن .آخه خرابکاری گربه ها فقط همین نیست ،ها! دو هفته پیش که هوا خراب بود وباد وبارون می اومد شب اصلا نتونستم بخوابم باد که محکم به شیشه می کوبید ومن از ترس اینکه شیشه رو سرم نشکنه بلند می شدم می نشستم ( آخه قبلا باد شیشه تو پذیرایمونو شکسته بود اینجا هم که از اول اسفند تا امروز که آخر اردیبهشته همش باد میاد اونم از نوع ترسناک )دوباره که می خوابیدم صدای تق تق بارون که به دودکش بخاری می خورد نمیزاشت بخوابم، ما تو آپارتمانیم دودکشو از شیشه دادیم بیرون دونه های درشت بارون بهش میخورد یه جوری که آدمو یاد قوم ثمود می نداخت ،بعدشم که یه کم خوابم برد صدای یه زوزه بیدارم کرد حالا من فکر کردم گرگ اومده، بیدار شدم دقت که کردم متوجه شدم دوتا گربه ی بی ادب هستند ..آخه شما ها دیگه چرا زوزه و جیغ می کشید .اون شب واقعا خوابم نبرد. با خودم میگم حالا که شوراهای جدید شهرمون انتخاب شدن برم شهرداری و بهشون بگم لااقل یه فکری برا این همه گربه بکنن .یا مثل تو کارتونها با یه ماشین تو خیابون وکوچه ها جمعشون کنن .ببرن یه جایی به اسم گربه خونه .با میتونن صادرشون کنن چین. چینیا این همه جنس آشغال وارد ایران میکنن .حالا هم این شوراها و ریس جمهور این همه وعده سر خرمن دادن تا رای آوردن، ما که میدونیم هیچ کاری برامون انجام نمیدن لااقل یه عده رو مسول جمع آوری گربه ها بکنن ویه پولی بهشون بدن .بعدم صادرشون کنن چین .اونا هم که گربه خورن و مشکلی ندارن . شاید تجارت خوبی شد ....
برچسب:
نویسنده: طاها طباطبایی