
پرستار جلوی در آپارتمان رسیدم، یک خانم سیاهپوش لاغراندام زیر سایه ی درختی نشسته بود نزدیکش رفتم سلام کردم و پرسیدم :خانم غلامی ساکن این آپارتمان هستن؟ زن بدون اینکه نگاهم کند جواب داد :اره! خیلی سرد و بی روح، به نقطه ای خیره شده بود انگار حتی رفت و آمد آدمها و ماشینها را نمی دید . اوایل پاییز بود دلهره و نگرانی داشتم .از بس دنبال آدرس گشته بودم خسته و کلافه شده بودم . ساعت پنج و نیم عصر بود در آ...
ادامه مطلب
سینی را برداشتم رفتم توی آشپزخانه . آخه من که غذا درست کردن بلد نبودم بعد ممکن بود یه غذایی درست کنم که برای پیرزن ضرر داشته باشه رفتم جلوی پیرزن ایستادم و گفتم :من آشپزی بلد نیستم! پیرزن با اخمی نگاهم کرد و گفت :تو که کار کردن بلد نیستی چطوری اومدی اینجا؟ گفتم :کار کردن بلدم ولی آشپزی بلد نیستم .در حالی که عصبانی بود بلند شد و اندام چاقش رابه زحمت انداخت رفت سمت تلفن .گوشی را برداشت و شماره ای گر...
ادامه مطلب
پرستار مجبور بودم دیگه، با اکراه بلند شدم .خواب بودم صدای مادرم را می شنیدم نمی فهمیدم چی می گفت، دوباره صداشو شنیدم چشمامو باز کردم مادرم بالای سرم ایستاده بود و می گفت :مریم پاشو چقد می خوابی، پاشو باهام بیا دکتر پاهام درد میکنه .گفتم :خب بزار بعدازظهر بریم .مادرم گفت :ساعت یازده ست زیاد خوابیدی پاشو!ساعت را نگاه کردم یازده بود بلند شدم رختخوابم را جمع کردم، بعد از شستن دست و صورتم بدون اینکه صب...
ادامه مطلب
ظرف غذای توی دستش را به من داد قبل از اینکه بره راجع به دزدیده شدن وسایلم بهش گفتم گفت چیزایی که لازم دارم برام میاره .بعداز ظهر نرگس برام خرید کرده بود میخواستم حمام کنم که پیرزن گفت :منم میخوام حموم کنم .توی حمام کردن باید به پیرزن کمک می کردم .پیرزن به حمام رفت و من دنبالش رفتم لباسهایش را بیرون آورد کمکش کردم تا روی چهار پایه نشست .من لباسهایم را بیرون نیاوردم خجالت می کشیدم جلوی پیرزن بدون لب...
ادامه مطلب